سریال زن قسمت 118


سریال زن قسمت 118

سریال زن قسمت 118 وبله فارسی
باباتون دیگه برنمی‌گرده

دوروک از خواب بیدار می شود و از مادرش می پرسد که قاب عکس پدرش کجاست و نیسان پشت سر او می آید و می گوید: «مامان، بابام کجاست؟ » بهار می فهمد که وقتش رسیده چیزی را به بچه ها بگوید. او بچه ها را در آغوش می گیرد و می گوید: «من باید قبلا اینارو بهتون میگفتم ولی نتونستم چون هردوتون خیلی کوچیک بودین… بهتون گفتم پدرتون همیشه با ماست و مارو نگاه میکنه اینا درسته… وقتی بهتون نگفتم دیگه باباتون برنمیگرده… خیلی معذرت میخوام… باباتون مرده و دیگه برنمیگرده… ولی اون همیشه تو وجود ما زنده ست فهمیدین؟ » دوروک با ناراحتی می گوید: «نفهمیدم… » و به اتاق برمی گردد. نیسان هم با ناراحتی می گوید: «دوروک بابام رو دیده تو دروغ میگی! » و به اتاق می رود و بهار گریه اش می گیرد…

صبح بچه ها بیدار می شوند و خودشان آماده می شوند. نیسان با ذوق زیادی از دوروک می پرسد که پدرش چه شکلی بود و عوض شده یا نه؟ دوروک هم با خوشحالی همه چیز را برای نیسان تعریف می کند. بهار که خواب مانده با صدای در بیدار می شود و عارف را پشت در می بیند که دنبال بچه ها آمده تا آنها را به مدرسه ببرد.

برای ادامه کلیک کنید


l

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *